ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

208

تاريخ گيلان ( فارسى )

بقاياى ايام عمل و تحويل‌دارى خواجه عبد الوهاب بيك را كه مبلغ سه هزار تومان قبول نموده ، سند سپرده بود ، با بقاياى تحويل‌داران جزء ، مبلغ بيست هزار تومان به وصول رسانيده و محاسبات چهارده سالهء مملكت بيه‌پس را به وقوف ناظران كه مقرر شده بودند ، به انجام و اتمام رسانيده ، به اتفاق ارباب و اهالى بيه‌پس و كلانتران متوجه اصفهان گرديده ، به دار السلطنهء مذكوره به سجده رسيده بود . و اعيان را كه همراه برده بود ، در حضور ، صدارت نموده و خوبيها گفته بود . و شاه عباس به ارباب و اصول و اعيان و كلانتران نوازشات فرموده ، خلعت فاخره و اسپ و باز ، از سركار خاصه شريفه ، به ايشان عنايت و احسان نمودند . گيلانيان مقضى الوطر و المرام به گيلان آمدند . چون لطيف خان بيك در سفك دما رغبتى تمام داشت و چند نفر را در بيه‌پس به قتل رسانيده بود ، به شآمت خونهاى ناحق ، مستوجب عزل و مستحق خطاب گرديد يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما يُرِيدُ . چون عداوت خواجه محمد رضاى سارو خواجه ، نسبت به بهزاد بيك - وزير گيلانات - در مهمات آستارا و غيره ، قبل از اين مسطور شده بود ، فقره‌اى از آدميت مشاراليه نيز مذكور مىشود . در آن روز كه از روى قهر و غضب ، بهزاد بيك را سرازير آويخته بودند ، هنگام غروب خواجه محمد رضاى مذكور به سجده رسيده ، فرمودند كه خواجه چون گريختى ؟ خواجه از عالم فراست و قوت ادراك ، در بديهه به غور مدعا رسيده ، جواب داد كه پادشاهم ! اگر من در آن زمان نمىگريختم ، ريسمان دو تا بود ، يكى به گردن من مىافتاد و يكى به گردن او ، من مردانگى كردم و گريختم و ريسمان هردو به گردن او افتاد . چون خواجه در آن اوقات به مرتبهء كمال عروج كرده « فدوى دودمان »